The Great Gatsby در ادبیات داستانی غرب، به عنوان یکی از آثار ارزشمند و بی نهایت دقیق در شناسی، شناخته می شود که مدتهاست دانشجویان رشته های ادبیات انگلیسی و تئاتر، با آن سر و دارند و حتی به نوعی می توان گفت که تقریباً امروزه هیچ نیست که از گتسبی بزرگ و داستان پر پیچ و خمی که دارد، اطلاعی نداشته باشد .
The Great Gatsby را فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد در سال 1925 به نگارش در آورد.در واقع می توان آن را یکی از آثار شکست خورده فیتزجرالد در زمان انتشار به آورد اما پس از جنگ جهانی دوم ، ناگهان این بازنشر پیدا کرد و توانست تبدیل یکی از محبوب ترین آثار بازار کتاب گردد که حتی نحوه متن در آن، به نوعی تبدیل به یک سَبک، در غرب شد .
در معرفی صد رمان برتر قرن بیستم، بلندترین جایگاه به گتسبی بزرگ رسیده است. اثر نویسنده معاصر امریکایی که رمان های هم زبانزد ادبیات هست. اما گستبی به قول معروف چیز دیگریست. گتسبی بزرگ ماجرای صفا ،یکرنگی و جوانمردی است و پاسخی است که آدمیان به این خصایل انسانی می دهند.
افسری جوان و بی پول به نام گتسبی به دختری متمول دل بندد غافل از این که این علاقه یک طرفه است. گتسبی اما راضی به این واقعیت نمی شود و تمام را صرف ثروت اندوزی و کسب شهرت می کند تا شاید بتواند به آرزویش برسد. در انتها چنین می شود ولی روزگار و آدم درس تلخی به او می دهند. درسی که به قیمت جانش تمام می شود.
کسانی که زندگی فیتزجرالد را از نزدیک مطالعه کرده اند رمان کپی دیگری از زندگی او و همسرس زلدا می دانند و در منتقدان معتقدند The Great Gatsby از آن دسته داستان هایی است که هرکسی باید پیش از مرگ بخواند.
جدای از تحسین های بی شماری که از رمان گتسبی بزرگ تا به امروز شده، در عالم سینما نیز چند اقتباس کم اهمیت از این داستان انجام که معروف ترین آن ، با عنوان گتسبی بزرگ بود که در سال 1974 به کارگردانی جک کلایتون و بازی رابرت ردفورد و میا فارو اکران شد و لحاظ ، هرگز در حد و اندازه کتاب . حال پس از نزدیک به 40 سال، بار دیگر The Great Gatsby اینبار با انبوهی از خوش نام به سینما آورده شده و امید دارد تا شاید بتواند اینبار تحسین طرفداران سرسخت این داستان را برانگیزد .
نیک ( توبی مگوایر ) فردی است که برای ادامه زندگی و ایجاد موقعیت های جدید شغلی از غرب آمریکا به نیویورک آمده و در مجاورت خانه مرد ثروتمندی به نام گتسبی ( لئوناردو دی کاپریو ) اقامت کرده است و در ادامه شاهد اتفاقات عجیبی در خانه همسایه اش می شود.
گتسبی بزرگ را باز لورمن کارگردانی کرده که علاقه بسیاری به ساخت آثار اقتباسی و زرق و برق . وی در سال 1996 فیلمی با عنوان رومئو و ژولیت ( با بازی دی کاپریو ) ساخت که اثری به شدت متوسط اما خوش رنگ و لعاب بود که البته پس از گذشت 17 سال آن فیلم، تنها موزیک ویدئوی معروف این فیلم در یادها مانده است! آخرین اثر این کارگردان هم ، یک فیلم هزینه و نه چندان نام استرالیا با بازی هیو و نیکول کیدمن که علی رغم تبلیغات وسیع اش ، نتوانت حتی به یک اثر متوسط هم تبدیل شود. The Great Gatsby دقیقاً حال و هوایی شبیه به آثار پیشین لورمن دارد. اثری که می توان رگه های از سلیقه شخصی سازنده و چشم پوشی از جزئیات داستان را در آن مشاهده کرد. همچنین لورمن نکات ریزی که در روابط شخصیت ها موجود بوده و بسیار هم خواندنی و جذاب بوده را در این اقتباس سینمایی نادیده گرفته و به ارائه اصل ماجرا به سبک و سیاق خودش گرفته است .
افسری جوان و بی پول به نام گتسبی به دختری متمول دل می بندد غافل از این که این علاقه یک طرفه است. گتسبی اما راضی به این واقعیت نمی شود و تمام تلاشش را صرف ثروت اندوزی و کسب شهرت می کند تا شاید بتواند به آرزویش برسد. روزگار و آدم هایش درس تلخی به او می دهند....
مخاطبان " گتسبی بزرگ "یا ، در پرده نقره ای ، به اندازه ای خوش رنگ و لعاب است که کمتر کسی بتواند روابط میان گتسبی و دیزی را غیرجذاب بخواند و به از کنار آن بگذرد. پس مخاطبین سینما که کتابِ آقای اسکات کی فیتزجرالد را نخوانده اند، راحت باشد که The Great Gatsby می تواند به راحتی آنان را درگیر کند و حتی شاید به عنوان یک اثر فاخر هم نزد آنان شناخته شود که شکوه آن ، غرب یعنی گتسبی بزرگ مسلط هستند. این افراد مطمئنا با مشاهده فیلمِ لورمن ، به مشکل اساسی برخواهند خورد و این ، ابداً جذابیتی برای آنها به همراه نخواهد داشت.
گتسبی بزرگ اگرچه در قالب سینما و روایت داستان، اثری جذاب و تماشایی محسوب می شود اما در به تصویر کشیدن جزئیات روابط میان شخصیت ها – مشخصاً اصلی ترین دلیل جذابیت کتاب هم بوده ، کوتاهی های بسیاری در آن مشاهده می شود که اصلاً برای خواننده ها کتاب جالب نیست. در رمان آقای اسکات کی فیتزجرالد ، رابطه میان گتسبی و دیزی و توصیفات مسحور کننده گتسبی از دیزی ، به زیبا و جذاب بود که هر خواننده ای را خودش می کرد. در بخشی از کتاب بزرگ آمده : هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پر خود انبار می کند برابری کند . این تنها نمونه ای از صد توصیف زیبا و خواندنی این کتاب می باشد که آدمی را جذب در خود می کند .
بازی لئوناردو دیکاپریو در نقش گتسبی ، شایسته تقدیر است اما مشخصاً نقش آفرینی وی در این اثر جزو بهترین های او نخواهد شد. شخصیت گتسبی یکی از پیچیده ترین شخصیت های دنیای ادبیات است که خشم ، مهربانی، عشق و نفرت را می شد همزمان در کلام او حس کرد. اما این شخصیت به شدت خاص در اقتباس سینمایی، فردی عاشق پیشه و عصبی که در حال دست و پا زدن برای بدست آوردن دیزی است. دیکاپریو تلاش کرده تا گتسبی دنیای ادبیات را به سینما بکشاند و به مخاطب ارائه دهد اما باید عدم موفقیت او را به پای عدم درک درست موقعیت گتسبی توسط باز لورمن گذاشت که در مجموع اعتقاد چندانی به شدن رفتار شخصیت های داستانش نداشته است. در مجموع درباره دیکاپریو باید بگویم که اگر نقش آفرینی های گذشته اش مورد توجه آکادمی اسکار قرار نگرفته ، The Great Gatsby اصلاً این قابلیت را ندارد بتواند او را صاحب مجسمه ای کند ( البته هیچ چیز از این آکادمی بعید نیست! ). کری مولیگان در نقش دیزی ، معصومیت و مهربانی همیشگی را اینبار هم به تصویر کشیده و نمی توان خرده ای بر او گرفت. مولیگان که در چنین نقشهایی پذیرفته شده و با توجه به فرم صورت و حالت رفتارش، بعید به نظر می رسد که بتواند به این زودی از این کالبد خارج توبی مگوایر در نقش نیک، آن بازیگری نیست که قدرت داستان و به اصطلاح راوی بودن را داشته باشد. توبی مگوایر که لئوناردو دیکاپریو در انتخابش برای این نقش بی تاثیر نبوده، نمی تواند به اندازه دیگر بازیگران فیلم موثر هست که او را در حال و هوای دیگری ببینیم . جوئل ادرگرتون در نقش تام، بهترین بازیگر فیلم است که استایل چهره اش و حالت عصبی اش ، بدجوری به گریم اش می و بهترین گزینه برای ایفای نقش تام محسوب می شود. بهترین بازی ادگرتون بدون شک در 20 دقیقه پایانی است.